سکه به قیمت انسان
بار نخست که به این موضوع پی بردم مو بر تنم سیخ شد.
منزل جواد مهمان بودم نزدیک به پانزده سال پیش؛جواد که ده سالی از من بزرگتر بود و به واسطه محافل ادبی آنروزها با هم مانوس شده بودیم،انسان لطیفی بود و احساساتی،دیوانه سهراب بود و من علاقه چندانی به سهراب و فضای دور از واقعیت اشعارش نداشتم.
انروز که مهمان جواد بودم از بیرون صدای آه و ناله ای شنیدم،به جواد گفتم:این آه و ناله چیست؟اعصابم را خرد کرد.
برخاستیم و به کنار پنجره آمدیم،دیدم پیرمردی گیسهای دختر نوجوانی را در دست گرفته و او را به زور می کشد،به جواد گفتم :باید بروم این پیر خرفت را ادب کنم،جواد گفت:اروم باش،افاغنه رسمشان است که دختران خود را می فروشند،این دختر افغان را پدرش به قیمت پنجاه هزار تومان به این پیرمرد فروخته است و به عقدش در آورده،اما دخترک تن نمی دهد.
دنیا برایم تیره و تار شده بود،مدتها باعث ازار ذهنیم بود،تا می توانستم با افاغنه ای که به گونه ای سر راهم سبز می شدند،جویا می شدم که چگونه همچین رسم غیرانسانی و دور از شرافتی را بر خود ننگ نمی دانند؛یک بار به پسری 16 ساله بر خوردم،به من گفت که دو سال است در ایران است،گفتم پسری به سن تو دو سال است از خانه دور است؟دلت برای پدر و مادرت تنگ نمی شود؟گفت من دلم برای زنم بیشتر تنگ شده،گفتم زنت را چند خریده ای؟گفت:با پسر خاله ام عوض کرده ایم،گفتم :یعنی چی؟گفت:پسر خاله ام خواهرش را به من داد و من هم خواهرم را به او داده ام.
بعد از صحبت های بسیار و کنار هم گذاشتن تمامی تعصبات باید گفت این رسم اشتباه تنها منحصر به افاغنه نیست،خود ما ایرانیها نیز این رسم را داشته و داریم تنها با اندکی تغییر.
این رسم زاییده آداب و باورهای غلطی منتج از مذهب می باشد،آیا همین رسم مَهریه چیزی غیر از خرید و فروش است،انسانها را به مثابه جنس و کالا دیدن برگرفته از اداب متحجرانه قبیله ای و قومی در ادوار گذشته است.
حالا یک زوج افغان در همسایگی من است که به تازگی ازدواج کرده اند،دختر به گمانم بیش از پانزده سال سن ندارد و پسر هم نزدیک به بیست سال سن دارد،جای خوشحالی است که حداقل رفتارهای خشونت بار از این پسر سر نمی زند که به گمانم بیشتر زاییده تحصیلات و رفاه مالی اش می باشد.البته هنوز نپرسیده ام که این متاع را چند خریده است؟!
صحبت مفصل است که چگونه میتوان این رسوم غلط را به دور انداخت،ابتدایی ترین کار شاید دوری از تعصبات و باورهای جاهلانه باشد،راستی چقدر فقیر و ناچیزند دخترانی که بهای خود را با سکه بیشتر می سنجند و چقدر مفلوکند پسرانی که به خیال خود با سکه های کمتر تکه گوشتی را تصاحب کرده اند.